آرزوی گل

به جانب آسمان بیا
نویسنده : آسمان - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٧
 
حالا چمدانت را بردار آرام و پاورچین از پله‌ها به جانب آسمان بیا، ما دوباره به خوابِ دور هفت دریا وُ هفت رود و هفت خاطره برمی‌گردیم. آنجا تمامِ پریانِ پرده‌پوش در خوابِ نی‌لبک‌های پُر خاطره ترانه می‌خوانند، آنجا خواب هم هست، اما بلند دیوار هم هست، اما کوتاه فاصله هم هست، اما نزدیک، نزدیک ... نزدیکتر بیا می‌خواهم ببوسمت! ****************************************************************************************************************************************** یادم هست،یادت نیست آن لحظه که از تمام نرگس ها سرودم آن لحظه که نوشیدم می را برای نخستین بار یادم هست ، یادت نیست آن بار که به افتخار بازگشتت از سفر بزمی از می برپا کردم در عالم عاشقی یادم هست ، یادت نیست آن بار که در آغوشت تا صبح خوابیدم یادم هست ، یادت نیست آن شب که نمی خواستم پایانش را در امن ترین جای دنیا در آغوشت انگار یادت نبود حتی تا صبح فردایش حتی تا لحظه ای بعد فراموش شد انگار باز هم فراموشت شد آن بزم در میخانه های شهر به افتخار بازگشتت از سفر بعد آن روز که باز سفر کردی برایت نامه نگاشتم باز ولی باز پست نکردم تا هنوز شاید که شاید دلگیر شوی از این همه عاشقانه هایم دلگیر شوی از آن همه می هایی که برای سفر نوشیدم یادت هست ، یادم نیست! لحظه ی خداحافظی آن لحظه ای که بوسیدی مرا بی آنکه بدانم باز هم سفر در پیش است یادم هست ،یادم هست ،یادم هست متن تمام عاشقانه هایم که باز سوزاندم تمام ثانیه هایی که در باغ هایی که بنامم کردی گشتم دویدم می نوشیدم اما، هیچ کدام ثانیه ی بازگشت را نگفتن!! تا بشمارم! یادم هست ، یادم هست ، یادم هست چه ثانیه هایی که به شماره نیفتادند "انگار تا همیشه باید" در کوچه باغ های عاشقی در پس لحظه های ماندگار دلم از ثانیه های ماندگار آن شب بگویم که زود تمام شد در امن ترین جای دنیا در آغوشت! ****************************************************************************************************************************************** روزها در کوچه باغ نگاهت قدم می زدم اما دریغاکه لحظه ای مرادرک نکردی. چشمان همیشه گریانم را مسخره می کردی واز پشت به من نیشخند میزدی همیشه دربرابرجنگل وحشی نگاهت خزان بودم خاربودم واز شرم آب بودم و باز از حرارت عشقم به تو بخارمیشدم و به آسمان میرفتم... آنقدر بالا میرفتم تا به خدا برسم چون او بهترین بودبرای گوش دادن به درد و دلهای من... حال اون روزها گذشته وهروقت که بدان فکر میکنم موجودی از پشت پنجره ی خاطراتم با تمام وجود فریاد میزند که هیچگاه عاشق مشو ******************************************************************************************************************************************