عشق من ، منو صدا کن منو از خودم رها کن تو اجاق مرده ی دل آتشی تازه به پا کن تو منو از نو بنا کن عشق من منو صدا کم قصمو بی انتها کن روبروت آينه بذار ابديتی بنا کن عشق من ، منو صدا کن قصه ی نگفته ام من تو بيا روايتم کن از عذابم راحتم کن ای صدای تو نهايت راهی نهايتم کن عشق من ، منو صدا کن تو منواز نو بنا کن رهسپار قصه ها کن تو به خاسکتر نگاه کن آتشی تازه به پا کن ای بهار انتظارم من زمين بی بهارم شوره زار انتظارم چهره ی شکسته دارم جسم و جانی خسته دارم به در ويرانه ی دل بغض قفل بسته دارم عشق من ، منو صدا کن منو از خودم رها کن تو اجاق مرده ی دل آتشی تازه به پا کن تو منو از نو بنا کن عشق من ، منو صدا کن قصمو بی انتها کن روبروت آينه بگذار ابديتی بنا کن عشق من ،منو صدا کن
درباره : به یادگار برای کسی که نه!
برای به یادگار ماندن برای روزهای نیامده ی فردا می نویسم
تا یادم نرود آنچه که بودم.
چیزی نیست جز دل نوشت های من.
سلام ،
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم
نه پری قصه هستم در آفاق داستان
و نه قاصدکی در یک قدمی تو
کسی که همواره به یاد توست
سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم
برای کفتران چاهی دانه می ریزم
و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم
این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی
می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند
که تو مهربانترین مهربانی
پس آرام و گرم می نویسم
دوستت دارم
حرف دل
زمانی کودکی را فهمیدیم که بزرگ شده بودیم
×××
و حرف را زمانی درک کردیم که جز دروغ چیز دیگری برای گفتن نداشتیم ...
بس که دیوار دلم کوتاه اس،هرکه از کوچه تنهایی ما میگذرد،به هوای هوسی هم که شده،سرکی میکشد و میگذرد