آرزوی گل

مهتاب شبهای رویائی من
نویسنده : آسمان - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢
 

شبهای تارو بی پایان مرا با کلامت و وجودت روشنی بخشیدی

 واینک رو به افول گذارده ای .

زندگی من بدون وجود تو فقط یک سراب است

سراب ...

من هرگزتحمل شنیدن نوای جدائی را ندارم .

 به خدا سوگندت میدهم که اگر عزم جدائی کردی

 این را هرچه سریعتر آشکار کن

 تا شاید بتوانم در دل خود را التیام بخشم

مگذار چون یوسف گمگشته

همچنان در وداع عشق بی پایان تو سرگردان بمانم .

 آرزو داشتم تو با آن لب خندانت که نمونه ای از عشق تو بود

 و با نگاه پر امیدت که نمونه ای از پاکی قلبت بود

 شعله درخشان آتش عشق مرا

که از دلم بر می خاست بر دل بنشانی و برای ابد حفظ کنی

 تا حرارت عشق من مانع نفوذ عشق دیگران گردد

 اما واقعیت زندگی من همین است .

 فرصتی نیست .

 دیگر خیلی دیر است

خیلی دیر

اما همیشه میخواستم بدانی در رویاهایم برایت زندگی ساخته بودم

 که فقط و فقط تو لایق آن بودی !!!

حتی با هجوم طوفان سکوت و نیستی در زندگی من

 هرگز ذره ای از عشق بی پایان من نسبت به تو کاسته نشده است

 برای اولین بار وآخرین بار میگویم

 به اندازه هر آنچه که تو میتوانی تصورش را بکنی

 دوستت دارم