پیام تلفنی مرگبار





 


    بوی مطبوع غذا در فضای خانه پیچیده بود که زنگ در به صدا درآمد. مهناز خانم در حالی که ظرف غذا را روی میز می گذاشت از شوهرش ـ محمود ـ خواست در را باز کند. لحظاتی بعد پسرشان نیما پس از ورود به خانه با عجله کیف و وسایلش را گوشه اتاق گذاشت و خودش را به میز شام رساند. مادر نگاهی به او انداخت و گفت: پسرم مگر از قحطی آمده ای بد نبود آبی به دست و صورتت می زدی بعد می آمدی سر میز.
    نیما که حسابی گرسنه بود گفت: از صبح تا حالاهیچی نخورده ام امشب هم بهداشت و نظافت را بی خیال.
    مهناز خانم همان موقع به طرف اتاق دخترش رفت. آرام در زد و گفت: نگین جان شام حاضر است مادر، همه منتظریم.
    چند لحظه بعد وقتی جوابی نشنید دوباره دخترش را صدا زد.
    سرانجام با نگرانی به شوهر و پسرش گفت: «نمی دانم چرا «نگین» جواب نمی دهد. از بعدازظهر که برگشته رفته تو اتاق و هیچ خبری هم از او نیست.
    پدر گفت: به احتمال زیاد در محل کارش مشکل پیدا کرده و سرحال نیست.
    مادر که سر میز شام نشسته بود با بی قراری گفت: دلم شور می زند، برو در اتاق را باز کن ببین چه کار می کند
    همان موقع نیما از پشت میز بلند شد و به طرف اتاق خواهرش رفت. در قفل بود بنابراین با صدای بلند صدایش کرد. وقتی جوابی نشنید گفت: اگر در را باز نکنی مجبورم قفلش را بشکنم. اما باز هم فقط سکوت بود و سکوت.
    آنها به ناچار قفل در را شکستند و به محض ورود نگین را با صورتی رنگ پریده و بدنی سرد روی تختخواب دیدند.
    نیما نبضش را گرفت اما از ترس و وحشت دستان یخ زده خواهرش را رها کرد. مادر بی تاب و وحشت زده دخترش را در آغوش گرفت و با صدای بلند او را صدا زد و تکانش داد اما هیچ واکنشی ندید.
    دقایقی بعد امدادگران اورژانس پس از بررسی ها و معاینات لازم اعلام کردند دختر جوان ساعاتی قبل جان باخته است. خبر تکان دهنده برای هیچ یک از افراد خانواده باور کردنی نبود.
    دقایقی بعد ماموران پلیس خود را به خانه مورد نظر رسانده و تحقیقات در این باره آغاز شد.
    مادر نگین از شدت شوک و افت فشار خون بی رمق گوشه اتاق افتاده بود. پدر خانواده در حالی که درد شدیدی در قلبش احساس می کرد گوشه ای از اتاق نشسته و به آرامی اشک می ریخت. نیما هم وضعیتی بهتر از پدر و مادرش نداشت اما سعی می کرد آرامش خود را حفظ کند. در این میان ماموران هنگام بازرسی اتاق دختر جوان یک شیشه خالی قرص یافتند. پزشک اورژانس پس از بررسی ها احتمال داد دختر جوان با خوردن مقدار زیادی قرص، به زندگی خود پایان بخشیده است.
    خانواده نگین که با شنیدن این حرف بشدت متعجب شده بودند گفتند: «دختر ما مشکلی در زندگی نداشت که بخواهد خودش را بکشد. او دختری سرزنده و شاداب با شغل و درآمد مناسب بود. در محیط خانه و محل کارش نیز مشکل خاصی نداشت که بتواند انگیزه ای برای این کار باشد.»
    بدین ترتیب پس از حضور بازپرس و کارآگاهان جنایی تهران و بررسی های لازم، جسد برای تعیین علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد.
    از سوی دیگر کارآگاهان در بررسی پیام های کوتاه تلفن همراه نگین با یک پیام تهدیدآمیز از سوی فردی ناشناس روبه رو شدند که محترمانه از نگین خواسته بود به ارتباطش با یک مرد خاتمه دهد وگرنه عواقب جبران ناپذیری در انتظارش خواهد بود.
    ماموران تیم تحقیق همچنین پی بردند دختر جوان پس از دریافت این پیام بلافاصله پیام کوتاهی به تلفن همراه فرد ناشناسی ارسال کرده و در حالی که از دریافت پیام قبلی بشدت اظهار ترس و ناراحتی کرده بود نوشته بود چنانچه آبرویش به خطر بیفتد حتماً خودش را خواهد کشت.
    بدین ترتیب بازپرس جنایی تهران بلافاصله دستور شناسایی و دستگیری صاحبان دو شماره تلفن را صادر کرد.
    روز بعد مشخص شد دو تلفن مورد نظر متعلق به زوج جوانی است که هر دو از کارمندان ارشد محل کار نگین هستند.
    بنابراین تحقیق برای یافتن ارتباط این زوج جوان و نگین ادامه یافت.
    ابتدا، «فروزان» که روز حادثه برای نگین پیام تهدیدآمیز فرستاده بود به دادسرا احضار شد. وی که از شنیدن خبر مرگ نگین بشدت متعجب شده بود گفت: «من فکر نمی کردم این دختر با یک پیام کوتاه زندگی اش را نابود کند.»
    با این حال بازپرس از او خواست درباره نحوه آشنایی خود با نگین و جزئیات ماجرا توضیح دهد.
    سیمین که زنی تحصیلکرده بود گفت: «هفت سال قبل هنگام تحصیل در دانشگاه با کوروش آشنا شده و ازدواج کردم. دو سال اول زندگی، شرایط سختی داشتیم اما کم کم هر دو مشغول به کار شده و اوضاع مالی مان بهتر شد. با تولد دخترمان زندگی ما شور و حال بیشتری گرفت. از سه سال قبل نیز در یک شرکت معتبر و معروف تجاری به عنوان کارمندان ارشد مشغول کار شدیم. البته ساختمان های محل کار من و شوهرم جدا بود ولی به واسطه دوستان مشترکی که داشتیم از جزئیات کار و روابط دوستانه و کاری هم اطلاع داشتیم تا اینکه از حدود یک سال قبل زمزمه هایی از گوشه و کنار به گوشم می رسید که مرا نسبت به روابط کوروش نگران تر کرده بود. اوایل سعی کردم بدون این که به او چیزی بگویم حواسم را بیشتر به مسائل زندگی ام جمع کنم تا این که چند ماه قبل به دور از چشم همسرم، به بررسی تلفن همراهش پرداختم. با خواندن چند پیام کوتاه عاطفی و احساسی تعجب کرده و شماره مورد نظر را یادداشت کردم وقتی با تلفن مورد نظر تماس گرفتم دختر جوانی جوابم را داد.
    در حالی که ذهنم بشدت آشفته و به هم ریخته بود دنبال راهی می گشتم تا از نابود شدن زندگی ام جلوگیری کنم. به همین خاطر بدون اینکه به شوهرم چیزی بگویم، او را تحت کنترل بیشتر قرار دادم وقتی مطمئن شدم شوهرم نیز به پیام های او پاسخ می دهد موضوع را با کوروش در میان گذاشتم. او که فکر نمی کرد من به این ماجرا پی برده باشم درصدد دفاع از خود برآمد و مدعی شد این دختر مزاحمش بوده و با ارسال پیام های مختلف سعی داشته کوروش را به خودش نزدیک کند.
    سیمین در ادامه گفت: وقتی متوجه شدم کوروش حرفم را نمی پذیرد و عکس العملی هم نشان نمی دهد تصمیم گرفتم خودم کاری انجام دهم. پس از کمی پرس و جو وقتی فهمیدم نگین از کارمندان خوب شرکت خودمان است و خانواده ای محترم و آبرومند دارد برای این که آبروریزی نشود و افشای این موضوع را کاری غیرعاقلانه می دانستم با ارسال پیامی محترمانه اما تهدیدآمیز از او خواستم پای خود را از زندگی ما بیرون بکشد وگرنه مجبور می شوم موضوع را افشا کنم و خانواده و مسئولان محل کارش را در جریان بگذارم اما هرگز فکر نمی کردم ارسال این پیام چنین عواقب شومی داشته باشد.
    از سویی کوروش نیز وقتی برای بیان توضیحاتش به دادسرا احضار شد همچنان مدعی بود هیچ ارتباطی با نگین نداشته و به خانواده و همسرش متعهد بوده است. مرد جوان گفت: از چند ماه قبل و به دنبال یک ماموریت کاری با نگین آشنا شدم اما پس از آن دختر جوان به من ابراز علاقه کرد و در پی ایجاد ارتباطی دوستانه بود. اوایل سعی داشتم با صحبت، او را منصرف کنم اما وقتی قبول نکرد به تلفن ها و پیام هایش پاسخ ندادم.
    بازپرس پرسید: اگر به راستی تمایلی به ارتباط با او نداشتید چرا موضوع را با همسرتان در میان نگذاشتید
    کوروش: می ترسیدم او فکرهای نادرستی درباره ام داشته باشد و ذهنش نسبت به من بدبین شود. اما حالامی فهمم که اشتباه کرده ام و باید موضوع را به او می گفتم تا کار را به اینجا نمی کشید.
    پس از افشای واقعیت، خانواده نگین نیز خواستار مختومه شدن پرونده شدند.
    اعتماد متقابل
    بازپرس حسین روشن رئیس شعبه سوم دادسرای جنایی تهران می گوید: اگر همسران به یکدیگر اعتماد کنند و مسائل و مشکلاتی را که در زندگی روزمره برایشان رخ می دهد با یکدیگر در میان بگذارند بخش بزرگی از اختلاف های خانوادگی به راحتی حل خواهد شد. اما متاسفانه برخی از زنان یا مردان با پنهان کاری و فریب طرف مقابل خود باعث بزرگ تر شدن و دامن زدن به مشکلات شده و کار تا جایی پیش می رود که برخی مواقع عواقب جبران ناپذیری به دنبال می آورد. از سوی دیگر دختران جوان نیز باید به این موضوع توجه داشته باشند که مردان متاهل نمی توانند فرد مناسبی برای ازدواج با آنها باشند، چرا که آنها در گذشته تعهد و مسئولیت زندگی با زن دیگری را پذیرفته اند و این افراد حتی اگر زیر بار ازدواج با زن دیگری بروند به واسطه عهد و پیمان شکنی قبلی چندان قابل اعتماد نخواهند بود.
    متاسفانه در این پرونده نیز دختر جوان با دل بستن به مردی متاهل، هم زندگی خود را به نابودی کشاند و هم باعث سلب اعتماد و اطمینان قلبی و قبلی یک زن به همسرش شد. چرا که وجود چنین مسائلی در زندگی زوج ها به راحتی فراموش شدنی نیست

/ 3 نظر / 47 بازدید
جشنواره فرهنگی دانشجویی

دومین جشنواره فرهنگی دانشجویی حمایت از محرومان فقر و غنا www.jdqazvin.ac.ir