قطعه ای از "راز دل " آلفیری

می پرسی تو را دوست دارم؟

حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم

مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟

مگر ممکن است با عبارات شرح داد که

 آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری

 چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟

می پرسی تو را دوست دارم ؟

 مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟

مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟

مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟

راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من

هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم

 که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟

عزیز من !

چطور نمی بینی که سراپای من

 از عشق به تو حکایت می کند ؟

همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند

 بجز زبانم که خاموش است

/ 2 نظر / 11 بازدید