به کنارت برمی گردم

 

هر روز ساعت ها کنار پنجره ی احساسم می نشینم

و افق دور دست خیالم را نظاره گر می شوم

و چشم هایم را با آن هوای ابری و بارانی

 به ملاقات یادت می فرستم

.ذکر  دوریت را برای دل غریبم نجوا میکنم

و آنقدر برایت حرف می زنم که تن حرفهایم درد می گیرد

 و شب دلتنگی مثل همیشه خسته بر درمی کوبد.

 من باید بروم ؛

اما تو نگران نباش .

 باز فردا همان ساعتها می آیند و من

 اگر روزی دیگر در سرنوشتم طلوع کرد ؛

به کنارت برمی گردم .

.7136346697.jpg

/ 1 نظر / 12 بازدید