آرزوی آسمان برای یاسمین خواهر گلم

من شبنم خواب آلود یک ستاره ام

که روی علف ها چکیده ام

جای من اینجا نبود

من نجوای غمناک علف ها را می شنوم!

جای من اینجا نبود......

مثل اینکه برای جواب دادن به این سوال باید انتخاب کنم

و انتخاب چه کار سخت و بزرگیه و تصمیم گرفتن چقدر مشکل......

اولین انتخابم ورق زدن دست نوشته هایی بود

 که گرد و خاک بد جوری رو شونو گرفته بود

شروع کردم به ورق زدن

صفحه اول...

صفحه دوم...

و...

نه مثل اینکه ذکر مصیبت تمومی نداشت

,بیخود نبود که انداخته بو دمشون یه گوشه.

 باورت میشه بعضی موقع باید یسری چیزا و حتی یسری آدما رو انداخت دور

یه جای خیلی دور

اولین انتخابم تو زرد از آب در امد اما من هنوز نباختم

 چون هنوز اولین تصمیمم رو نگرفتم!

یه دوستی  می گفت:

هر موضوعی که بخواد ما رو مجبور به فکر کردن بکنه

نا خداگاه ازش طفره میریم.

چون اغلب ما زیاد عادت به فکر کردن نداریم!

اما من می خوام این بار یه انتخاب درست بکنم

 و تا جایی که می تونم یه تصمیم خوب بگیرم

 تا بتونم به این سوال بزرگ جواب بدم!

چشمامو این دفعه خوب خوب باز می کنم برای انتخاب بعدی...

این بار توی دلم دنبال جواب می گردم.

این بار حتی به صفحه دوم هم نرسید .

می دونستم پیداش می کنم!

خدای ناپیدای پیدا من تو را در تنهایی هایم پیدا کردم

 من تو را به ساده ترین زبان می خوانم

من حرفهای قشنگ بلد نیستم

 من دلم می خواهد که خوب باشم

 آنچنان باشم که تو می خواهی آنچنان باشم که دوستم بداری

 چون تو آنچنانی که از ته دل دوستت دارم و آرزوی تو می کنم

من به پرواز معتاد شده ام من نمی توانم خیال تو را از سربدر کنم

 من دیگر از آدم و عالم به سوی تو گریخته ام

من از خودم فرار کرده ام

من به دنبال دستهای تو از دستهای زیادی سیلی خورده ام

 من به شوق سر در دامن تو نهادن به پای خیلی ها افتاده ام


ای نازنین دستهای من خسته اند

مرا پروازی بده تا دیوانه وار به سویت بشتابم

ای کسی که فراموشی های مرا فراموش می کنی ،

 ای کسی که من به یاد تو نبودم و تو به یاد من بودی ،

من با تو قهر کردم تو ناز کشیدی

 تو به دنبال من آمدی تو مرا صدا می کردی

 و نشانه هایت را نشانم می دادی و من

 سعی می کردم که تو را از زندگی کوچک خود بیرون کنم

و تو به من گفتی که میهمانت شوم

 و فقط لحظه ای به حرف تو گوش کنم

ای خدای من که پس از جدایی ات دوستی نداشتم

ای خدایی که اگر همه عالم به من مهر بورزند و تو با من نباشی من غریبم

 و اگر تو با من باشی من در تنهایی هایم هم تنها نیستم .

اگر من تا به حال ریشه خودم را می کندم و می پوساندم تو مرا ببخش

 تو مرا کمک کن که پاهای من ناتوان و خسته اند

 و دستهای من به سوی تو بلند است

 ای کسی که اگر هزاران بار از تو رو برگردانم باز هم به سوی من رو می کنی

 و در ظلمات من نور عشق می افشانی

 ای مهربانترین که در همه لحظات با من بودی

 با من نشستی با من شکستی

 با من غصه خوردی و ماندی.

من می خوام نماز آشتی بخوانم

من می خواهم رشته دوستی با تو را گره بزنم

 من آمده ام تا گذشته ها را با هم فراموش کنیم

من با تو هزار حرف ناگفته دارم

 هزار نماز ناخوانده ،

 هزار نامه نا نوشته ،

 ای کسی که اسرار قلبها بر تو روشن است

 و راز دل کوچک مرا هم می دانی ...

 تو می توانی راه مرا به سوی خود هموار کنی ...

هزار بار منتظر تو هستم

 هزار رکعت نماز به پیشواز آمدنت به جا می آورم

 من همه احساسم را نیمه شبی در سجده ای به درازای ابدیت فریاد می کنم

من به تو قول می دهم که دلم را آنطور که تو می خواهی آب و جارو کنم

 و نقش هر بیگانه را از در دیوار بشویم .

ای بخشنده ترین مرا ببخش که دیر تو را پیدا کردم

مرا ببخش که نور تو را در دلم خاموش کردم

مرا ببخش که با بازی ها و بازیچه ها تو را فراموش کردم

تو را از خانه دل بیرون راندم

مرا ببخش که پرواز نکردم که پرشکسته بودم . ..

خدایا شرمنده ی این همه مهربونی و لطفتم.

کمک کن هیچ وقت تو را از یاد نبریم...

.

.

.

" آرزوی خورشید کافی برای تو میکنم که

 افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است.

آرزوی باران کافی برای تو میکنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد.

آرزوی شادی کافی برای تو میکنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد.

آرزوی رنج کافی برای تو میکنم که کوچکترین خوشی ها به بزرگترینها تبدیل شوند.

آرزوی بدست آوردن کافی برای تو میکنم که با هرچه می خواهی راضی باشی.

آرزوی از دست دادن کافی برای تو میکنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی.

آرزوی سلامهای کافی برای تو میکنم که

 بتوانی خداحافظی آخرین راحتری داشته باشی."


 

 آدم ها مثل کتاب هستن

 بعضی از آدمها را باید چند بار خوند تا معنی آنهارا بفهمیم .

 پس بیاین و سعی کنیم تا هیچ وقت زود قضاوت نکنیم

/ 4 نظر / 8 بازدید
( ياسمين ) حرفهاي يه دختر غمگين

هیچ گاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم نگاهی سرشار از عشق و صمیمیت و محبت امروز سالهاست از آن روز می گذرد ولی تو هنوز برنگشتی................ صدایت در گوشم زمزمه می شود نگاهت در ذهنم مجسم ولی.................. من تو را می خواهم نه خیالت را................ . . . اميدوارم هيچ وقت آسمون دلت ابری نباشه داداشی دلت شاد و ممنون مثل هميشه منو شرمنده کردی

( ياسمين ) حرفهاي يه دختر غمگين

ديروز با با توبودن گذشت امروز ديدم دستانم از دستانت جداست امروز اندازه ي دوريت را ازمن فهميدم بودن و نبودنت را در کنارم با يکديگر سنجيدم نمي داني چقدر بي تو تنهايم ! وقتي که خسته شدي به دنبال سعادت خود راهت را جدا کردي و رفتي و مرا خسته تنها گذاشتي مي دانم ديوانگي ست که پس از اين همه مدت و سال از تو ياد مي کنم از توئي که هيچگاه فکر نمي کردي به اين حد تو را دوست بدارم! . . دلت شاد