یک نفر دلش گرفته بود

ابری کوچه به کوچه می دوید

یک نفر دلش گرفته بود

 

هوس کردم بی قراری هایم را نجوا کنم...


 بیکرانگی ها را فریاد...

درد دل را

کاغذ و قلم دوا نکرد...

چرخش سرانگشت دلتنگی

بر غبار شیشه ی انتظار

ما را بس...

 

/ 0 نظر / 9 بازدید