ترساندن چرا؟؟

روزی به مترسکی گفتم:((لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای؟؟))

گفت:((لذت ترساندن عمیق و پایدار است.من از آن خسته نمی شوم.))

لحظه ای اندیشیدم و گفتم:((درست است.چون که من هم مزه این لذت را

چشیده ام.))

گفت:((فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند.))

آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من؟))

یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.

هنگامیکه از کنارش می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.......

/ 2 نظر / 9 بازدید
رویا شاعر بی بهونه

چقدر زيبا شده وبلاگت چقدر مترسک نوشتش جالب بود ووووووووووووو من با اجازت عکس پایين وبلاگتو که عکس دسته برداشتم !!