تقدیم به همه دوستان





دل از سنگ باید که از درد

 عشق

ننالد خدا یا دلم سنگ نیست

مرا عشق او چنگ اندوه ساخت

که جز غم در اینچنگ آهنگ نیست



به لب جز سرود امیدم نبود

مرا بانگ چنگ خاموش کرد

چناندل به آهنگ او خو گرفت

که آهنگ خود را فراموش کرد!




نمیدانم این چنگیسرنوشت
 
چه میخواهد از جان فرسوده ام؟

کجا می کشانندم این نغمه ها؟

که یکدم نخواهند آسوده ام



دل از این جهان بر گرفتم دریغ

هنوزم به جان آتش عشقاوست

در این واپسین لحظه زندگی

هنوزم در این سینه یک آرزوست



دلم کردهامشب هوای شراب

شرابی که از جان بر آرد خروش

شرابی که در آن بینم رقصمرگ

شرابی که هرگز نیابم به هوش



مگر وار هم از غم عشق او

مگر نشنومبانگ این چنگ را

همه زندگی نغمه ماتم است

نمی خواهم این ناخوش آهنگرا


"
فریدون مشیری

/ 1 نظر / 7 بازدید